این آخرین کلامی است که با تو می گویم
این آخرین کلام من است
با لبخندی از امید و تپش های دل
همه روز شاد و سلامت باش
و از هر چیز زیبا لذت ببر
بگذار خاطرات و پژواک و این همه زیبایی
در دلت باقی بماند
و دلت را به هستی ببخش
به من
و به همه ما که دوستت می داریم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 20:49  توسط nassim
|
سلام بچه های گل من برگشتم اگه منو یادتون میاد!
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت:ای عاشق دیوانه...
فراموش شدی!
سوخت پروانه ولی جوابش را خوب داد...
گفت:طولی نکشد که تو نیز خاموش شوی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 15:24  توسط nassim
|
همیشه تصور کن
توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی
پس هیچ وقت به کسی سنگ نزن
چون اول دنیای خودت را می شکنی!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:14  توسط nassim
|
فلسفه ی مرگ....
می دونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد بهت چی گفت؟
گفت جایی که می ری مردمی داره که می شکننت
نکنه قصه بخوری
من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی
تو وجودت عشق می ذارم که بگذری
قلب می ذارم که جا بدی
اشک می دم که همراهیت کنه که هدایتت کنه و
مرگ که بدونی برمی گردی پیشم...
*باتشکر از دوست عزیزم نیلوفر
که خیلی دوستش دارم*
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 14:5  توسط nassim
|
چشمانت را برای زندگی می خواهم
اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی؛
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش؛
پایت را برای همراهی؛
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز؛
وخودت را برای
پرستش!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 22:43  توسط nassim
|
می دونی رابطه ی تو با گل ، عشق و زندگی چیه؟
گل یه گیاهه اما تو عطر اونی.
عشق یه کلمه است اما تو معنی اونی.
زندگی یه اجباره اما تو دلیل اونی.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:41  توسط nassim
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:20  توسط nassim
|
زندگی عشق است
عشق افسانه نیست
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که کنارش باشی
عشق آن است که به یادش باشی.
همیشه به یادتون هستم دوستای گلم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:5  توسط nassim
|
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم
ماه گفت : چطوري ؟ تو که نمي بيني !
نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم .
ماه گفت : چرا ؟
نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 14:5  توسط nassim
|
مرگ آن نیست كه در قبر سیاه دفن شوم ،
مرگ آن است كه از خاطر تو محو شوم!
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 11:48  توسط nassim
|
با یه نوشته ی کوتاه اومدم که امیدوارم خوشتون بیاد
برو بالا پشت بوم
و ببین باد از کدوم طرف میاد
صورتت رو بگیر طرفش
یه بوس برات فرستادم
بگیرش!
راستی حتما به وبلاگ دوستم پریاجون سر بزنید توی پیوندهام هست
حتما برید.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:51  توسط nassim
|
زندگی تفسیر سه کلمه است:
خندیدن
بخشیدن
فراموش کردن
پس بخند
ببخش
و فراموش کن!
(با تشکر ازسینای عزیزم)
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:32  توسط nassim
|
این آخرین کلامی است که با تو می گویم
این آخرین کلام من است
با لبخندی از امید و تپشهای دل
همه روز شاد و سلامت باش
و از هر چیز زیبا لذت ببر
بگذار خاطرات و پژواک این همه زیبایی
در دلت باقی بماند
و دلت را به هستی ببخش
به من و
به همه ی آنهایی که دوستت دارند.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:5  توسط nassim
|
همیشه توی ارتفاعی از آسمان دیگه ابری وجود نداره
اگه یه وقت آسمونت ابری بود بدون
به اندازه ی کافی اوج نگرفتی
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:28  توسط nassim
|
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشوندم و پاروزنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاهت رسید تو چشمات رو بستی و
قایقم غرق شد...!
من برگشتم بچه ها...
5 تا جک جمعه رو امروز می ذارم چون فردا از صبح
خونه نیستم .
۱-قزوينيها به ناف ميگن : سوراخ بي مصرف...
۲- یه روز ترکه مي ره بالاي پل عابر پياده داد مي زنه مي گه:حالا ما خر.. ما نفهم.. آخه شما که مي دوونيد اينجا روود خانه نيست پس چرا پل زديد؟
۳- لره ميره خونه خدا و پرده روي کعبه رو ميگيره و فرياد ميزنه: خدايا! چرا مردي؟ غضنفر مياد پيشش و ميگه: خاک تو سرت کنن! خدا نمرده که، شهيد شده...
۴- به ترکه می گن پپسی می خوری یا کوکا
می گه: یاکوکا!
۵- یه دفعه یه تیمساره سوار تاکسی می شه یه ترکه توی تاکسی بوده
ترکه می پرسه : سربازی ؟
یارو تیمساره می فهمه ترکه می گه : آره
ترکه عصبانی می شه می گه پس گه می خوری لباس تیمسارهارو می پوشی!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 15:18  توسط nassim
|
سلام بچه ها
خوبین؟
چه خبرا؟
من از امروز تا جمعه نمی یام...
جمعه نیام ببینم به قول میلاد گفتین مرده...! وبلاگم هم سیاه پوش کردین...!
اصلاً هم یه عالمه نظر بدین ناراحت نمی شم خیالتون راحت...!!!
نیام ببینم 1 نظر دادینا!
دوستتان دارم
اصلاً هم اصرار نکنین
می گم اصرار نکنین من تا جمعه بیا نیستم!
اصرار نکنین....
نه که نه که نه نمی یییییییییییییییییییام
اینقدر دستم رو نکشید شکست ،دررفت ،
پس بای.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 22:58  توسط nassim
|
کلام آخر : نه از خاکم ، نه از بادم ، نه دربندم ، نه آزادم ، فقط مثل تو غمگینم ، فقط مثل تو دلتنگم ، اگر آبی تر از آبم ، اگر همرنگ مهتابم ، بدون تو چه بیرنگم ، بدون تو چه بیتابم...!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 10:46  توسط nassim
|
1اصفهانیه یه پوست موز می بینه میشینه کنار موزه.
میگن : چرا اینجا نشستی ؟
میگه : آخه می خواهم فکر کنند من این موز رو خوردم!
-2به پیره زنه می گن : چرا همه ی دندوناتو کشیدی جز یکی؟
می گه : آخه ننه،می خواهم چادرم رو باهاش نگه دارم!
-3لره رو برق سه فاز می گیره می گه : اگه مردی یه فاز یه فاز بیا جلو..!
- 4لره دیش ماهوارشو می ذاره روی پشت بوم روش می نویسه کولر...!
- 5ترکه می میره ، عکسش رو نداشتند بذارند روی قبرش ، تا گردن خاکش می کنند...!
بابا این تن بمیره نظر یادتون نره!
+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 14:48  توسط nassim
|
چشمانت سراب آرام زندگی است
ومن چون نیلوفری سفید در گرداب آن شناورم
اگر می خواهی بدانی چقدر زیبایی
اندکی در مردمک چشمانم بنگر
هر چند آنها زیبا نیستند ولی آنقدر هستند که به تو بگویند زیبایی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 15:45  توسط nassim
|
*خاطره*
به کجا باید رفت بعد از آن خاطره ها
خاطره هایی که همه ی هستی من از آنهاست
من به هر جا که قدم بگذارم
من به هر جا که نظر می بندم
همه جا چهره ی توست ، همه جا خنده ی توست
به کجا باید رفت ؟
تو بگو!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 21:11  توسط nassim
|
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ دوست را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس ها
شعر های کهنه ام را یک به یک از بر کنی!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 15:20  توسط nassim
|
رفتم مرا ببخش و نگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید دروادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم درلابه لای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم از کشمکش و جنگ زندگی
(فروغ فرخزاد)
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:7  توسط nassim
|
سلام دوستای خوبم
از امروز هر جمعه 5 تا جک کوتاه و بامزه در وبلاگNassim021
امیدوارم لذت ببرید و من را در کارم راهنمایی کنید
دوستدار شما Nassim
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:36  توسط nassim
۱- یه ترکه می ره رستوران میگه آقا غذای امروزتان چیه؟
گارسون میگه:کاستوبیلوتانیماندانوف با لیمو...
ترکه میگه:کاستوبیلوتانیماندانوف با چی؟!!
2- یه گونی پشگل می خرن بازش که می کنن یه لره از توش می پره بیرون- می گن تو اینجا چی کار می کنی؟ میگه من جایزشم!!!
3- ترکه کدو تنبل می خره میذارتش کلاس تقویتی!!!!!
4- گضنفر رفت پیش چشم پزشک ، تا وارد شد دکتر گفت: آه آه آه... چقدر چشمات سرخ شده؟... گضنفر پرسید: ببینم دکتر... دردهم می کنه؟
5- زن: مرد پس چرا کولر نمی خری؟
مرد: آخه آنهایی هم که دارند گذاشتند روی پشت بام.
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:35  توسط nassim
|
غم...
امشب این خانه چه هوایی دارد!
گپ زدن با در و دیوار چه صفایی دارد!
همه رفتند ولی غصه نرفت.
این یار قدیمی چه وفایی دارد!...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:16  توسط nassim
|
بوسه...
گفته بودم که اگربوسه دهی توبه کنم
تا دگر بار از این گونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو لبت برخاست از لب من
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:24  توسط nassim
|
مردم دل های خود را به ما هدیه نمی دهند
ما دل های کسان را بدست می آوریم
ویلیام باتلر یتیس
شاعروآماتیس ایرلندی
Hearts are not had as a gift but hearts are earned
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 13:31  توسط nassim
|
کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 14:35  توسط nassim
|
روزی سوال می کنند برای چه زنده ای ؟
ومن درحالیکه تمام وجودم اسم او را فریاد می زد گفتم :
به خاطر هیچ!
از او پرسیدند به خاطر چه زنده ای ؟
در حالیکه چشمانش پر از اشک بود گفت :
به خاطر آنکه به خاطر هیچ زنده است !!!
+ نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:21  توسط nassim
|
صدای پای آب...
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
سهراب سپهری
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 20:14  توسط nassim
|